تبليغاتX
آزاد جعـــفری

كشف حقيقت

جام جم - قاب كوچك - شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸

 

کارگاه مستند

کشف حقیقت از واقعیت

 

 

قاب کوچک، قاب سیماست. پنجره ای برای «کادره» دیدن یا همان «در قاب» دیدن تولیدات رسانه ملی. روشن است که هر قاب از چهارچوبی بخصوص با شکل و اندازه ای معین ساخته شده که تعیین کننده حد و اندازه (کمیت) و چگونگی (کیفیت) دیدن ماست. بسته به اینکه آثار رادیو، تلویزیون و سینما را در چه قابی و با چه معیاری بنگریم و بر مبنای چه اصولی به قضاوتشان بنشینیم زاویه دیدمان متفاوت خواهد بود. «کارگاه مستند» چنانچه از واژه نخست نام آن (کارگاه) پیداست قصد دارد نگاه به برنامه های سیما را با رویکردی آموزشی و کارگاهی دنبال کند و به جای سنجش تنها، یا همان نقد و بررسی صرف، ملاک و معیار به دست بدهد. در واقع کارگاه مستند هدفش بیشتر فهم و شناخت است تا ارزیابی و نقد و اگر هم جایی از میان برنامه های سیما شاهد مثال می آورد و در اطراف و در باره آن ها بحث می کند از باب ذکر مثال و تطبیق اصول با مصادیق است، نه نقد.

   اما واژه دوم، «مستند». می دانیم که حجم عمده تولیدات سیما را برنامه های مستند تشکیل می دهند و به لحاظ اقتضائات مدیوم هم طبیعی است که تلویزیون بیشتر مستندمحور باشد تا داستانی محور. مستند البته انواع و اقسام گوناگونی دارد که گاهی جز در ویژگی «واقعی» بودن (در مقابل «تخیلی صرف» بودن) ارتباط چندانی با هم ندارند. بعضی از گونه های مستند تلویزیونی مثل مستندهای خبری و گزارشی کمترین قرابت را با مقوله هنر دارند و برخی دیگر به دلیل بهره مندی درست و بجا از عنصر خیال -به گونه ای که به جنبه واقعی موضوع صدمه ای وارد نشود و از آن بالاتر، از دل واقعیت، حقیقت منکشف بشود- عین هنرند، آن هم هنر متعالی و ماندگار. کارگاه مستند به دنبال آن است که به طور اختصاصی به مستند بپردازد. به شناخت چیستی مستند، انواع و اقسام آن، قواعد زیبایی شناسی اش، و به طور کلی بایدها و نباید های مطرح درباره آن. در این میان نمونه هایی از آثار مستند پخش شده از سیما در هر هفته، مصادیق و شاهد مثال های مورد بحث در ستون کارگاه مستند قاب کوچک هفته آینده خواهند بود و سعی می شود از این طریق میان بحث های کلی آموزشی و بحث های موردی و مصداقی پیوندی برقرار شود که در پرتو آن، از معایب هر یک از این دو رویکرد موجود، احتراز گردد و نوشتارها نه ناهمخوان با رویکرد ژورنالیستی روزنامه نگاری باشند و نه بی اعتنا به اصل ماندگاری متن ...


ادامه مطلب
!! | | •

سفتون

جام جم - قاب کوچک - شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸

 

نقش‌های‌ماندگار
 
«سفتون» در «بازداشتگاه شماره 17»
 

در مظان اتهام است اما بی گناه. یا به عبارت دیگر بدنام است اما بد نیست. درست مثل خیلی دیگر از شخصیت های ماندگار سینمایی که در ابتدا ذهنیتی منفی ازشان داریم و رفته رفته به نادرستی قضاوت زودهنگاممان پی می بریم. این شخصیت ها عموماً نه فقط به تدریج در خصوص بی گناهی شان از ذهن ما رفع ابهام می کنند بلکه تلویحاً دچار نوعی تغییر و تحول درونی هم می شوند تا اگر هم واقعاً رذیله ای شخصیتی در وجودشان هست از بین برود و ما ذره ای در خوب بودنشان تردید نکنیم. شخصیت «سفتون» از این بابت شاید بیش از همه شبیه به شخصیت «هری مورگان» در فیلم «داشتن و نداشتن» باشد. سفتون هم درست مثل هری آدم بی تفاوت و بی خیال و گریزان از دردسری است که مبارز می شود و نقش حیاتی و مهمی را هم در مبارزه ایفا می کند. منتها تفاوت سفتون با هری دراین است که اگر عامل برانگیزاننده هری برای ورود به مبارزه، بیشتر «عشق» بود، عامل برانگیزاننده سفتون، بیش از هر چیز «عدالت» است ...


ادامه مطلب
!! | | •

هانای

جام جم - قاب کوچک - شنبه ۲ آبان ۱۳۸۸

 

«هانای» در «سی و نه پله»

 

the39steps1.jpg image by sevenarts

هانای «اشتباهی» است! او را عوضی گرفته اند درست مثل شخصیت اول فیلم «مرد عوضی». بی گناه است اما متهم شده به قتل. تصویرش را در روزنامه چاپ کرده اند و پلیس در به در به دنبال اوست. باورتان می شود هانای، همان بچه مثبت کانادایی که در جلسه کذایی اول ماجرا دیدیم، شده است سوژه مهم پلیس انگلستان؛ ارگانی که مثلاً باید مدافع حق باشد اما در حال حاضر گویی به دنبال هر چیز و هر کسی هست جز حقیقت و عدالت.

   هانای شاید در ابتدا با خوش خیالی تمام در پی آن است که پلیس را قانع کند بی گناه است اما رفته رفته می فهمد که نه، راهش این نیست. اینجا کسی سرش برای دادخواهی درد نمی کند. می فهمد که تنها شانسش این است که متهمان اصلی خودشان مجبور شوند خودشان را لو بدهند که در آن صورت، دیگر پلیس اگر بخواهد هم نتواند جانب باطل را بگیرد و حکم بر بی گناهی او ندهد ...


ادامه مطلب
!! | | •

حافظ

جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸

 

نسبت حافظ و قرآن به روایت بهاء الدین خرمشاهی

لطايف حِكَمی ‌با نكات قرآنی

 

 

درست است که حافظ، شاعر و متفکری جهانی است و نمی باید او را و کلام او را به یک خطه جغرافیایی یا یک ایدئولوژی خاص محدود کنیم و راه را بر قرائت ها و خوانش های دیگران ببندیم اما این هم هست که این مهم، توجیه گر تفسیر به رأی و برداشت مغرضانه از حافظ و اشعارش نیست و نمی توان به بهانه آزادی بیان و آزادی برداشت، هر رطب و یابسی را به هم بافت و به حافظ نسبت داد. شاید در متشابهات اشعار حافظ بتوان اقوال مختلف داشت اما در محکمات اشعار او چنین چیزی ممکن نیست. بعضی ها با حذف این محکمات و تمسک به متشابهات به دنبال ارائه باصطلاح تفسیرهای شاذ از غزلیات حافظ برآمده اند که بطلان این امر روشن تر از آن است که نیاز به تفصیل و توضیح داشته باشد. مسئله دیگر اینکه جهانی بودن به معنای تشتت در رأی و نداشتن یک منشأ و مبدأ واحد برای اندیشه نیست. مسلمان بودن حافظ و تأثیرپذیری او از آیات قرآن و روایات معصومین اگرچه به معنای این نیست که فقط مسلمانان و معتقدان به قرآن می توانند مخاطب او باشند اما به این معنا هم نیست که او اسلام و قرآن را هم عرض با دیگر مکاتب و اندیشه ها می داند و یا پلورالیستی فکر می مکند و یا از آن بدتر التزامش به دین و قرآن تنها التزامی موروثی و بی ارتباط با سیر کلی اندیشه اوست. یکی از محکمات اشعار حافظ ارتباط مستقیم و غیرقابل انکار اندیشه های موجود در این اشعار با مأثورات دینی علی الخصوص قرآن کریم است. در این نوشتار به تبیین این ریشه بنیادین اندیشه حافظ می پردازیم منتها از منظر نگاه یکی از قرآن پژوهان و حافظ پژوهان حال حاضر، بهاء الدین خرمشاهی؛ که به گفته خودش از کودکی تا بحال با این دو کتاب یعنی قرآن کریم و دیوان حافظ انس و الفتی ویژه داشته است. منبع گفته ها در این جا تألیف دوازدهم خرمشاهی از مجموعه تألیفات اختصاصی اش درباره حافظ است با نام «حافظ حافظه ماست»[1] که او خود، آن را یادگارنامه حافظ پژوهی و در حکم بازنشستگی اش از این مسئولیت خطیر می داند ...


ادامه مطلب
!! | | •

سیمین

جام جم - قاب کوچک - شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸

 

«سیمین» در «چهارشنبه سوری»

 

q0qx1tyjkgp6bokacw8m.jpg 

صبری خانم درباره اش به روحی (روح انگیز) می گوید: «سیمین خانم خیلی با انصافه، بهش بگو وضعم درست نیست کمتر باهات حساب می کنه.» ما هنوز سیمین را ندیده ایم و فقط صدایش را پشت آیفون درب ساختمان شنیده ایم اما اجمالاً می دانیم که مژده، همسر مرتضی دل خوشی از او ندارد و به او مشکوک است. این از طرفی برای ما پیش قضاوت منفی ایجاد می کند اما از آنجا که مژده در ظاهر رفتاری بیمارگونه دارد و از طرف دیگر مرتضی خیلی سالم تر و صادق تر به نظر می آید و نیز با توجه به تعریفی که صبری از سیمین می کند حدس می زنیم مشکل خود مژده باشد و در عوض، سیمین زن پاک و بی گناهی باشد که فقط مورد سوء ظن واقع شده است.

   در ادامه ما چند بار سیمین را می بینیم و هر بار شناختی تازه از او پیدا می کنیم و به دنبالش قضاوتی دیگر هم درباره او در ذهنمان ایجاد می شود. بار اول وقتی است که روحی به عنوان مشتری به آپارتمان او رفته و در همان حین، صاحبخانه به آنجا می آید و بحث نارضایتی اهالی ساختمان از حضور سیمین مطرح می شود. اما رفتار پر از مهر و عطوفت سیمین نسبت به روحی و اینکه مجانی با او حساب می کند و همینطور ظاهر معصوم و دوست داشتنی اش، هم روحی و هم ما را مطمئن می کند که او بی گناه است ...


ادامه مطلب
!! | | •

نیچه

جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت سالروز تولد نيچه
 
همچون آسمان نيلگون پاييز
 
 

خدا ما را حفظ کند از [شر] اندیشه هایی که آدمیان/ تنها به نیروی عقل می اندیشند؛/ آن کس که سرودی جاویدان می سراید/ از مغز استخوان می اندیشد            و.ب ییتز[1]

15 اكتبر سالروز تولد فردريش ويلهلم نيچه است. فیلسوف جریان سازی که شاید بیشتر از همه دیگر فیلسوفان به «هنر» نه فقط توجه نظری که در زبان بیانی خود عنایت عملی به آن داشته و همین خیلی ها را بر آن داشته که با احساسی خواندن کلام و اندیشه اش صف او را از صف فیلسوفان تاریخ اندیشه جدا کنند و با خرده گرفتن بر بیان ادیبانه اش، اعتبار فلسفی آثار او زیر سؤال ببرند. این در حالی است که نیچه از بزرگترین بنیانگذاران فرهنگ امروز غرب و به تبع آن دیگر جوامع متأثر از غرب است و حتی منتقدان او هم نمی توانند منکر این تأثیر عمیق و گسترده او بر اندیشمندان و هنرمندان بعد از خودش باشند. کتاب «نیچه» نوشته «ج.پ استرن» با ترجمه «عزت الله فولادوند»[2] معرف صادقی است از این ادیب – فیلسوف دوران که رهیافت هایش –با همه ضعف ها و کاستی ها- زنگ بیداری بشر خفته از لالایی فریبنده مدرنیته بود و جرقه ای خانمان سوز بر پیکر تفکر ساختارگرایانه مدرن. جالب آنکه فروید، این بزرگترین ساختارگرای عالم روان شناسی پس از اقرار به اینکه نیچه «از هر کسی که تا کنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیقتر خویشتن را شناخته است»، می گوید چندبار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشه هایش آنچنان قوی و پرمایه است که از این کار دست کشیده ام ...


ادامه مطلب
!! | | •

کنستانس

جام جم - قاب کوچک - شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸

 

«کنستانس» در «طلسم شده»

 

 

«کنستانس پیترسن» دکتر روانشناسی است که خودش را وقف علم کرده. به قول همکارش به کسی می ماند که قالب یخ در کله اش است و از بس مطالعه کرده ظاهرش هم شبیه کتاب شده است. استادش دکتر برولود درباره اش می گوید او جوان ترین ولی بهترین دستیاری است که تابحال داشته است. و نیز در ادامه این تعریف اضافه می کند که: «زن ها تا وقتی که عاشق نشدن بهترین روانکاوا هستن و بعد از اون تبدیل می شن به بهترین مریض ها!». شاید بی اعتنایی اولیه کنستانس نسبت به عشق هم ناشی از همین اعتقاد استادش باشد و در واقع چه بسا او به دلیل همین پیروی از این نظر استاد بوده که بهترین دستیار او بوده است. با این همه کنستانس برخلاف ظاهر، واقعاً علم زده و بی روح نیست و لااقل در این یک مورد به تعلیمات استادش وفادار باقی نمی ماند. او عاشق می شود. ابتدا به خیالش عاشق نویسنده کتاب های مورد علاقه اش شده و در واقع عاشق استادش اما بعد می فهمد که برعکس، عاشق یک بیمار روانی شده. اما چه فرقی می کند. کنستانس به خود این مرد خوش قلب دل بسته نه به نام و هویت و اعتبار او و همین عشق بی پیرایه است که او را در کشف معمای روان شناسی پیش آمده که در واقع کشف جرم هم محسوب می شود بر استادش برولود و پس از آن بر رئیس مرکز درمانی محل کارش یعنی دکتر مرچیسن تفوق می بخشد ...


ادامه مطلب
!! | | •

زوال کودکی

جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت روز جهانی كودك
 
در‌ جستجوی كودكی از دست رفته
 
 

نیل پستمن کتابی دارد با عنوان «زوال دوران کودکی» که صادق طباطبایی آن را با عنوان «نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی» ترجمه کرده و توسط انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده است. به مناسبت روز جهانی کودک با نگاهی به مباحث مطرح در این کتاب ارزشمند –که اگرچه به قلم یک متفکر غربی امریکایی نگاشته شده اما سراسر انتقاد از فرهنگ رسانه ای امریکا و اعتراض به تبعات ویرانگر آن است- به جستجوی نقش جهان ارتباطی جدید در ربودن گوهر طفولیت از زندگی انسان می پردازیم.

نکته ای که پیش از هر چیز در مورد این کتاب و پژوهش های آن شایان ذکر است اعتراف صادقانه نویسنده اش بر این امر است که او هیچ چاره ای برای مشکلی که به دنبال طرح و تبیین آن است نمی شناسد و قصدش نه ارائه راه حل بلکه تنها بیان مشکل است. پستمن در پیشگفتار کتاب در این باره می نویسد: «در این کتاب به یک سؤال اساسی و پر اهمیت نخواهم پرداخت و آن: حال که با این پدیده «زوال کودکی» مواجه هستیم، چه می توانیم انجام دهیم؟ دلیل آن هم این است که جوابی بر این سؤال ندارم.»[1] این ابراز درماندگی پستمن از ارائه چاره برای این معضل مهم، وضع را از آن که در وهله نخست به نظر می آید تراژیک تر می نماید و این خود نشان از عمق فاجعه دارد. پستمن ادامه می دهد: «گرچه در کتاب های دیگرم کوشیده ام برای هر مشکلی که عنوان کرده ام، راه حل هایی بیندیشم و چاره هایی عرضه کنم؛ ولی هرگز تصور نمی کردم به معضل و مسأله ای برخورد کنم و آن را طراحی و موشکافی کنم ولی مجبور به اعتراف گردم که قدرت و توان من برای یافتن راه چاره از حد همان تشخیص درد و موضوع بحران فراتر نمی رود.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

ایکابد

جام جم - قاب کوچک - شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

 

نقش‌های ماندگار
 
«ایکابد» در «اسلیپی هالو»
 

عدالت طلب است و حقیقت جو. به این ویژگی ایکابد از همان ابتدای آشنایی با او پی می بریم؛ وقتی که به حکم ناعادلانه کلیسا مبنی بر سوزاندن بدون تحقیق اجساد مردگان اعتراض می کند و این را ظلمی آشکار می داند که حرمت تشریح جسد مردگان، به هیچ وجه توجیه کننده آن نیست. او معتقد است «برای یافتن مجرم و اجرای عدالت باید از مغزمان استفاده کنیم». با این همه آن طور هم که در ظاهر به نظر می رسد خردزده و علم پرست نیست. شاهد بر این مدعا ترس درونی او هنگام مواجهه با امری خلاف تجربه همچون قتل توسط روح شیطانی است. ایکابد که تنها به حس و دلیل و علت و معلول اعتقاد دارد چرا باید از چیزی به نام روح که به هیچ وجه قابلیت اثبات علمی ندارد بترسد؟ چطور ممکن است فردی مرعوب چیزی شود که اذعان می کند به آن باور ندارد؟ دلیلش همان است که گفتیم. ایکابد آن طور که به نظر می رسد و حتی آن طور که خودش فکر می کند علم زده نیست و هنوز رگه هایی از باور به ماوراء در وجودش باقی است. ریشه این باور باز می گردد به تربیت مذهبی او. ایکابد اگرچه خاطره بدی از دین و مذهب و ایمان دارد اما این باعث نشده او مطلقاً بیگانه با حقایق دینی و متافیزیکی بشود. خودش سرگذشت تلخ کودکی اش را اینگونه بازگو می کند: «مادرم بی گناه بود. مثل یه کودک. محکوم شد. به قتل رسید. توسط پدرم؛ یه کشیش ظالم. هفت سالم بود که ایمانم رو از دست دادم» ...


ادامه مطلب
!! | | •

مولوی

جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت روز بزرگداشت مولوی 
 
با شمع شريعت در جاده طريقت
 

عبدالحسین زرین کوب در جلد دوم کتاب «سر نی» فصولی جداگانه دارد عیناً با نام های «با شمع شریعت» و «در جاده طریقت» که در آن به واکاوی اندیشه عرفانی مولوی و شرح رهیافت های سالکانه او می پردازد. این نوشتار به معرفی تفسیر زرین کوب از جایگاه شریعت در طریقت مولانا جلال الدین محمد بلخی می پردازد. مولوی، ملای روم که به معنای واقعی کلمه شمس شیدای حقیقت است و صوفی درویشی مصداق بارز این بیت لسان الغیب، خواجه شیراز که فرمود: «حافظ ار آب حیات ازلی می خواهی/ منبعش خاک درِ خلوت درویشان است.»

    زرین کوب بر آن است که طریقت مولانا به هیچ رو جدا از شریعت یا در مقابل آن نیست بلکه اصلاً سلوک در طریقت حقیقت به نزد مولانا نمی تواند بی نیاز از شریعت باشد؛ همچنان که هیچ مسافری در سیاهی مسیر خود بی نیاز از روشنایی نیست. به اعتقاد او این امر بر خلاف متمسکین به ظاهر بعضی مقالات صوفیه، نه فقط از آن روست که در وجود مولانا سالک عارف با زاهد متشرع به هم آمیخته است و وی انصراف به عوالم مربوط به احوال و مقامات متصوفه را مانع از اشتغال به دقایق عبادات و معاملات متشرعه نمی یابد، بلکه بیشتر از آن روست که عرفان عملی وی مبتنی بر طریقه اولیاست، و اولیاء نیز در نظر او وارثان واقعی انبیاء هستند. مولوی خود در دفتر پنجم مثنوی تصریح دارد که شریعت همچون شمع است و طریقت حکم راه رفتن را دارد. بدین شرح که جاده طریقت از وحشت و خطر خالی نیست و آنچه زداینده این تهدیدهای پیش روست، نور شریعت است؛ و بدینگونه شریعت با طریقت ملازم است و مادام که سالک طریق به مقصد نرسیده باشد از هیچ یک از این دو بی نیاز نمی تواند باشد ...


ادامه مطلب
!! | | •