خرق عادت
جام جم - قاب کوچک - شنبه 12 بهمن 1387

زندگي في نفسه ملازم با سكونت و آرامش و امنيت و امكان آيندهنگري است. يعني زندگي بشر ملازم با عاداتي است كه او را دعوت به ماندن ميكنند و انقلاب، كوچيدن است... تقابل «انقلاب و استقرار» تقابل «فرهنگ و تمدن» است. تمدن همان فرهنگ است كه تعين يافته و در پي استقرار برآمده است. فرهنگ طالب انقلاب است و تمدن طالب استقرار، و بنابراين، چه بسا كه تقابل فرهنگ و تمدن به يك تعارض جدي بينجامد. آنچه درباره تمدن غرب روي داده آن است كه فرهنگ غرب چيزي جز روشها و ابزاري كه تمدن غرب به وجود آورده است، نيست... بنابراين، پذيرش فرهنگ غرب مفهومي جز پذيرش روشها و ابزار متدولوژي و تكنولوژي ندارد واين توهم كه ما ابزار را اخذ ميكنيم و فرهنگ غرب را رها ميكنيم جز سرابي بيش نيست.»
آغازي بر يك پايان، سيد مرتضي آويني
اگر قرار باشد تأملات و رهيافتهاي متفكري الگوي ما براي شناخت رسانه (به طور خاص رسانه صدا و سيما و عرصه فيلمسازي و برنامهسازي) و انقلاب، هر دو باشد بيشك گزينهاي بهتر از شهيد سيدمرتضي آويني در سابقه تاريخي انقلاب موجود نيست. شهيد آويني پركشيد اما براي ما و همه دوستداران فرهنگ و هنر متعهد و متعالي زنده است. نخست چون شهيد است و «پندار ما اين است كه ما ماندهايم و شهدا رفتهاند اما حقيقت آن است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.» و ديگر آن كه مصداق واقعي اين بيت زيباي حافظ (ره) است كه:
از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من
كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
و به گفته خود او «اگر قبرستان جايي است كه مردگان را در آن به خاك سپردهاند پس ما قبرستاننشينان عادات و روزمرگيها را کی راهي به معناي زندگي هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر. پرستويي كه مقصد را در كوچ مييابد از ويراني لانه اش نميهراسد.»
در آستانه سيامين سالگرد انقلاب اسلامي، نگاهي به كارنامه رسانه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران كه مهمترين رسانه معرف و مبلغ اين فرهنگ تازه است در طول اين سالهاي پس از انقلاب در بردارنده تذكري آشكار است بر اين معنا كه آيا آنچه متفكري همچون شهيد سيدمرتضي آويني بر محور مباني انقلاب بر آن تأكيد ميكند در طول اين سالها در رسانه ما محقق شده يا بالعكس، روندي نزولي داشته و يا در بهترين حالت خود، دچار ركود شده و گرفتار استقرار و عادت گشته است. برخلاف تصور شايع، اين پيشرفتهاي تكنولوژيك رسانهاي و به نوعي تشبه به غرب نيست كه ملازم با پيشرفت رسانهاي ماست. انقلاب و عادت گريزي و تولد دوبارهاي كه در سياست روي داده در فرهنگ نيز كه مقوم سياست است نيازي ضروري است. فرهنگي كه تعين يافته و در پي استقرار برآمده، نيازمند انقلابي خلاف آمد عادت است وگرنه از ماهيت اصلي خود جدا شده و جاي خود را به تمدن صورت مقابل معناي اصلي فرهنگ خواهد داد. قابليتهاي تكنولوژيك رسانه و تواناييهاي فني و مكانيكي آن بيش از آنكه بال پرواز باشد قفس است. پرنده فرهنگ و هنر اصيل، لانهاش را پس از كوچ، دوباره ميسازد و از ويراني لانه قبلي نميهراسد. حجاب تكنيك به هدف تسخير آن در راستاي اهداف هنر اسلامي نيازمند خرق و سپس خلق دوباره است. با تظاهر به فرهنگ و هنر و دين و مذهب نميتوان برنامه فرهنگي و مذهبي ساخت. با گذاشتن حرفهاي انقلابي در دهان برنامههاي تلويزيون نميتوان به رسانهاي در راستاي اهداف انقلاب اسلامي رسيد. محتوا فرم مناسب خود را ميخواهد و بسياري از قالبهاي برنامهسازي غربي از اخبار و برنامه كودك گرفته تا تاك شو (برنامههاي گفت و گو محور) و انواع برنامههاي تركيبي و نمايشي و مسابقهاي و پخش زنده و... تنها با تغيير در مباني و اصول پذيرفته شده فرم اجراييشان و در واقع تسلط استعلايي بر هسته و ريشه آنها، قابل استفاده براي مضامين مناسب با اين فرهنگ تازه هستند نه با حذف و سانسور و يا اضافه پوسته و محتوايي كه بي توجه به اقتضائات قالب، با خوشخيالي تمام قرار است همه بار ديني و اسلامي كردن رسانه را به دوش بكشد. «پذيرش فرهنگ غرب مفهومي جز پذيرش روشها و ابزار متدولوژي و تكنولوژي ندارد و اين توهم كه ما ابزار را اخذ ميكنيم و فرهنگ غرب را رها ميكنيم جز سرابي بيش نيست.»
تلويزيون امروز البته با تلويزيون سالهاي قبل بسيار تفاوت دارد. ديگر برنامههايي به ابتذال مفرط «جنگ هفته» در آن نيست كه شهيد آويني دربارهاش ميگفت: «مگر نه اين است كه فيلمفارسي كه به ضرب دگنك تعطيل شده است، در برنامه «جنگ هفته» با سلام و صلوات و به بهانه دهه فجر و بعثت پیامبر و ولادت امامان وارد ميشود؟» اما از آن زمان (سال 1371) تا امروز 16 سال ميگذرد و تغييري در اين سطح چندان جاي شگفتي و تحسين ندارد. اگر موضع اين نوشته بيشتر متمايل به نقد است نه تحليل از همين روست كه پس از گذشت 30 سال نميتوان به پيشرفتهاي بسنده كرد و بايد ديد رسانه تا چه حد توانسته به آن انقلابي كه نيازمند تحقق آن بود نزديك شود. آگاهي برنامه سازان امروز راديو و تلويزيون از تكنولوژي، ابزار و مديوم بياني اگرچه در سطح مطلوب و متوقع نيست اما بسيار مترقيتر از گذشته است. ولي شناخت كامل از امكانات بياني ابزار رسانه هم كه هنوز فاصله بسياري با آن داريم تنها مقدمهاي براي وصول به اهداف فرهنگي انقلاب است نه خود آن. پس از اين مرحله تازه وقت خرق تكنيك و بناي دوباره آن است. ما چقدر به اين مقصود اصلي نزديك شده ايم؟ نكند ذي المقدمه فراموشمان شده و تا هميشه ميخواهيم وابسته به پيشرفتهاي تكنولوژي فرهنگ غرب باشيم و فقط مقلدان خوبي براي آنها.


