تبليغاتX
آزاد جعـــفری - به بهانه می زاک

به بهانه می زاک

جام جم - قاب کوچک - شنبه 26 بهمن 1387

 

ما چرا فيلم می‌سازيم؟
 
 
در بخش بين‌الملل جشنواره امسال فيلمي به نمايش در آمد به نام «مي زاك» كه مهم نه خود آن، بلكه جلسه پرسش و پاسخ بعد از آن بود. گزارش اين جلسه را حتما خوانده‌ايد و الان هم جشنواره تمام شده و يادآوري خبرهاي گذشته به خودي خود موضوعيتي ندارد. اما آنچه باعث شد دوباره خاطره اين جلسه بخصوص را پيش بكشيم وجه تمثيلي آن است براي يك معضل خيلي اساسي و ريشه‌اي در فضاي رسانه‌اي كشور.

نامشخص بودن انگيزه و هدف از فيلمسازي. ما چرا فيلم مي‌سازيم؟ چه در سينما و چه در تلويزيون و بدتر از آن چرا فكر مي‌كنيم بايد از هرچه ساخته‌ايم دفاع كنيم و همه هم بايد در اين دفاع با ما همصدا باشند؟ چرا فكر مي‌كنيم يا وانمود مي‌كنيم كسي كه با خلق هنري ما مخالف است خودي نيست، شيفته غرب است و از مبنا مخالف سينما و تلويزيون ملي؟

ما چرا فيلم مي‌سازيم؟ در سينما براي اين‌كه نگويند نمي‌توانيم فيلم بسازيم و براي اين‌كه سينماهايمان تعطيل نشود و چيزي باشد كه برود روي پرده و مردم را دل خوش كند به اين‌كه هنوز سينماي وطني دارند؟ آيا آرمان ما براي هنر اسلامي و انقلابي كه به آن مي‌باليم اين كميت‌هاست؟ مگر نه اين‌كه انقلاب ما انقلاب كيفيات بود در مقابل كميات چون اصلا ويژگي دنياي جديد اصالت دادن به كميات است در مقابل كيفيات اين مردم قيام پيشوايشان امام حسين (ع) را الگو قرار داده و در مقابل سياهي لشكر ارتش طاغوت ايستاده‌اند چون ايمان داشته‌اند به اين‌كه تعدد افراد نيست كه تعيين‌كننده است. كميت تنها براي عقل مدرن كه خانه در چشم دارد معتبر است؛ ايراني مسلمان اما جور ديگري مي‌بيند و مي‌انديشد.

ما سينما لازم داريم تا پرده سينماهايمان آينه فرهنگ خودمان باشد نه چون پرده نبايد خاك بخورد و آپاراتچي نبايد بيكار بماند. اگر سياست ما عدم نمايش فيلم خارجي حتي نمونه‌هاي مناسب و مورد تأييد باشد، كه نيست، سالي يك فيلم خوب ايراني هم اگر اكران كنيم بهتر از اين خيل فيلم‌هاي بي‌ارزش و نااميدكننده‌اي است كه اگر تأثير معكوس نداشته باشند كه دارند قابليت ارائه هيچ معنا و مفهومي مورد تأييد يا غير مورد تأييد‌ را به مخاطب دارا نيستند.

آن‌كه از مشكلات رسانه دم نمي‌زند، پيوسته و گوش و چشم بسته از آن دفاع مي‌كند و بيم آشكار شدن نقايص و كاستي‌ها را دارد، مدافع نيست يا مثل تهيه كننده «مي زاك» چاره‌اي جز دفاع ولو با عصبانيت و پرخاش ندارد يا از كاستي‌ها و نقايص خشنود است و هراسش از جان گرفتن مرغ هنر و فرهنگ اين مرز و بوم و پروازش بر فراز آسمان فرهنگ و هنر جهان است.

در زمانه‌اي زندگي مي‌كنيم كه فرهنگ رسانه‌اي غرب صادقانه و بدون تعارف فرهنگ مسلط جهان است. اما مي‌دانيم كه اين تسلط و آن همه مقبوليت به آن كوچكترين مشروعيتي نمي‌دهد. ما اگر فيلم مي‌سازيم و تلويزيون وطني داريم براي آن نيست كه مي‌خواهيم توجه مردم را از رسانه‌هاي ديگر به لطايف‌الحيل و به هر بهايي كه شده مصروف كنيم و در عوض خود را به مخاطب ايراني تحميل كنيم. اين همان كاري است كه غرب مي‌كند و ما با او به دليل همين سانسورهاي تبليغاتي و سياست تحميل از موضع قدرتش است كه مخالفيم. البته نيز با مباني تفكر جديد كه تكنولوژي اصلا برخاسته از آن است. ما فيلم و برنامه مي‌سازيم تا فرهنگي را كه مشروع مي‌دانيم مقبوليت جهاني بدهيم. اين آرمان ماست اگرچه شايد هنوز فاصله بسياري با آن داريم. سياست ما سياست تحميق مخاطب و سلب آزادي انتخاب از او با همان روش‌ها و ابزار فرهنگ رسانه‌اي غرب نيست. ما فيلم نمي‌سازيم كه فقط مخاطب ايراني به جاي نشستن پاي ويدئو و ماهواره بيايد سينما يا شبكه تلويزيوني داخلي را تماشا كند و چه بسا آخر سر هم ته دل بر قدرت هنري بيگانه آفرين بگويد و بر ضعف‌هاي خودي تأسف بخورد. ما فيلم مي‌سازيم كه مخاطب غربي هم به جاي رسانه خود، متوجه رسانه ما بشود. ما او را هم به قضاوت فرا مي‌خوانيم. اين قله موفقيت رسانه ماست. حالا ببينيم در چه ارتفاعي ايستاده‌ايم و چه فاصله‌اي با قله داريم. وقتي اهدافمان كوچك باشد، وقتي آرماني نداشته باشيم، به كمترين‌ها دل خوش داشته باشيم و از كمترين‌ها خرسند باشيم، فيلم‌هايمان هم كوچك خواهند بود، رسانه‌مان هم كوچك خواهد بود و آن وقت مجبوريم به جاي گوش سپردن مشتاقانه به نقدها و نظرات ديگران، هراسناك آشكار شدن نقص‌هايمان باشيم و مدافع خود حتي به زور منع و سانسور و جهت‌دهي فكري به معناي غربي كلمه.

انفعال چرا؟ انقلاب اسلامي ايران از ابتداي شكل گيري به رهبري بزرگمرد فرزانه‌اي همچون امام خميني (قدس سره) با عزت و صلابت قدم پيش نهاده و نه فقط ظاهر و حكومت كشور كه باطن و قلب‌ها را به تسخير خود در آورده است و اين امر محقق نشده جز با تكيه بر نيروي قدرتمند تفكر ناب اسلامي و شيعي. نيروي تفكر، نيروي عقل و نيروي استدلال. بينديشيم به جمله انديشمندانه حضرت امام (ره) در سال 57، ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي را كه تيتر درشت روزنامه‌هاي آن زمان بود با اين مضمون كه: «ماركسيست‌ها، حق ترويج عقايد خويش را در كشور دارند به شرطي كه عليه نظام و انقلاب توطئه نكنند» و براستي چنين سخن هوشمندانه و جسورانه‌اي جز از آن سكاندار پير كشتي انقلاب از چه كسي انتظار مي‌رود؟ و يا چرا شهيد بهشتي (ره) مي‌گفت: «آزادي بيان در مطبوعات به حدي بايد باشد كه مرد يا زن، پير يا جوان، باسواد يا بي سواد، مسلمان يا كافر، آزادانه حق انتقاد و حتي ايجاد شبهه داشته باشند به شرطي كه متقابلا كسي كه مي‌خواهد اين شبهه را پاسخ گويد آزادانه ابراز عقيده كند»؟ براستي كدام مكتب فكري در دنيا چنين قدرت و عزت و صلابتي داشته و دارد كه چنين عقايد و مكاتب فكري دنيا را به مبارزه فراخواند و از هيچ نظر مخالفي هراس به دل راه ندهد؟ مگر ماهيت وجودي شيطان جز اين است كه محملي فراهم شود براي نبرد حق و باطل، تا حق اگر حق است پيروز شود و اگر حق نيست به غلبه باطل در آيد؟ ما كه دنياي غرب را به خاطر فرهنگي كه ملازم با بستن چشم و گوش مردم به روي حقايق اسلام است نكوهش مي‌كنيم، ما كه معاويه را به سبب ممانعتش از شناخت حقيقي مردم از علي (ع) لعن مي‌كنيم، مگر مي‌تواند آرمانمان در رسانه، صرف توجه مخاطب از مخالف و دفاع بي‌چون و چرا از خود باشد؟

ما فيلم مي‌سازيم تا صداي فرهنگ نابمان را به گوش جهانيان برسانيم و چون به قدرت واقعي فرهنگ خود و قدرت پوشالي فرهنگ غرب ايمان داريم به گفته شهيد آويني (ره) ريشه مشكلات را در ضعف‌هاي خود جستجو مي‌كنيم نه در قدرت بيگانه.

                                           وب روزنامه          pdf صفحه روزنامه

!! | | •