زادبوم
جام جم - قاب کوچک - شنبه 26 بهمن 1387

در زمانهاي كه بازيهاي سياسي از اصول اساسي هم مهمتر شدهاند اگر كسي حرف بيطرف بزند متهم ميشود به سفارشيساز و محافظهكار و فريبكار. اتفاقا ويژگي مهم اين آخرين فيلم «ابوالحسن داوودي» كه خيلي بهتر از فيلمهاي قبلي اوست همين بيطرفي سياسياش است. خود داوودي هم در مصاحبههايش بر اين موضوع تاكيد بسيار كرده است. وقتي ميخواهي بيطرف باشي بايد از هر دو طرف انتقاد كني و محاسن هر دو طرف را هم ببيني. خوب البته خيليها ترجيح ميدهند تحسين نشوند؛ وقتي اين تحسين در كنارش نقد هم باشد!
اما چرا زادبوم فيلم خوبي است، ما كه ديگر نميخواهيم فقط ادعا كرده باشيم. پس بپردازيم به خود فيلم.
طرح اوليه فيلم داستان زندگي لاكپشتهايي است كه پس از به دنيا آمدن به دريا ميزنند و پس از سيسال براي تخمگذاري به زادگاه خودشان برميگردند. اين داستان مقارن با داستان زندگي سه نسل از يك خانواده از هم پاشيده است كه به هر دليل از زادگاه خود دور شدهاند با اين تفاوت كه قانون زندگيشان قانون زندگي لاك پشتها نيست...
اين ايده اصلي آنقدر بكر و جذاب هست كه نشود در جا برجسب شعار و پيام بر آن زد حال آنكه طرح داستاني خيلي از بهترين فيلمهاي تاريخ سينما را هم اگر در چند سطر بنويسيم بيش از آنكه جذاب باشد آزاردهنده و كليشهاي به نظر ميرسد چراكه داستانگويي اساسا هنر پرداخت است و قابليت ديدن جزئيات و توجه خاص به آنها نه كليات. پس تا اينجاي كار كه به ذهن خلاق رضا ميركريمي برميگردد بهترين گزينه، سكوت به نشانه تحسين است، اما تفصيل داستان و قصهاي كه آن را در طول 120 دقيقه آن هم پس از حذفهاي بسيار به عنوان فيلم سينمايي «زادبوم» مشاهده ميكنيم:
داستانگويي سينمايي اقتضائات خاص خود را دارد. فيلم ساختن از جنس داستان نوشتن نيست. كسي كه حوصله اداره عوامل متعدد و تحمل سختيهاي فرآيند عملي فيلمسازي و وسواس به خرج دادن براي درست گرفتن پلان به پلان فيلم سينمايي را ندارد شايد داستاننويس خوبي هم باشد اما فيلمساز خوبي نيست. مهمترين ويژگي «زادبوم» همين است كه به ما ميقبولاند داريم نتيجه تلاش قابل قبول عواملي را مشاهده ميكنيم كه به معناي واقعي، فيلم ساختهاند نه اينكه با روش غلط مرسوم در سينماي ايران، بدون توجه به معيارهاي زيبايي شناختي جهاني و درست نماهايي را با دوربين، ضبط و با تدوين به هم چسبانده باشند. از همين جنس است آنچه مقابل دوربين فيلم داوودي رخ ميدهد و بازيهايي كه بازيگران فيلم با دقت بسيار بالا ارائه ميدهند. گمان نميكنم كسي با اين بخش قضيه مشكلي داشته باشد و منكر قابليتهاي تكنيكي فيلم باشد. گويا فيلمنامه محل بحث است.
آيا فيلمنامه «زادبوم» سفارشي است؟ فيلمنامه سفارشي چيست؟ و آيا هر چه سفارشي بود بد است؟ اگر فيلمسازي به آنچه اعتقاد دارد بپردازد و از قضا اعتقاد او مخالف قدرت حاكم نباشد و تا اندازهاي هم موافق آن به نظر برسد، كار او سفارشي است؟ اگر فيلمساز به سفارش مخالفين و نه بر مبناي اعتقادات خودش، مخالفخواني كند آن وقت كارش سفارشي نيست؟ اگر از ما بخواهند درباره اصول انساني و اخلاقي كه خودمان هم به آنها اعتقاد داريم فيلم بسازيم و شرايط ساخت اين فيلم را برايمان فراهم كنند و ما بپذيريم، قبول اين سفارش مذموم است؟ وقتي داوودي ميگويد «اين فيلم دكترين من در سينماست» آيا به اين معنا نيست كه هرآنچه در اين فيلم گفته مبتني بر اعتقاد قلبي خودش است؟ توضيح بيشتر لازم نيست. همين سؤالها براي روشن نمودن قضيه كافي است.
فيلم خوب لزوما فيلم بي نقص نيست. فيلمي است كه وجوه قوت آن بر ضعفهايش ميچربد. فيلم بد هم لزوما فيلم سراپا نقص نيست. فيلمي است كه نقايصش از محاسنش بيشتر است. اگر اين را نپذيريم به ايرادهاي جزيي حفظ راكورد صحنه در شاهكارهاي تاريخ سينما هم ميشود گير داد و آنها را از ارزش و اعتبار ساقط كرد و يا برآشفت از اينكه كسي بگويد فيلمهاي الخاندرو گونزالس ايناريتو در مجموع فيلمهاي خوبي نيستند و متظاهرند. ضعفهاي «زادبوم» مربوط ميشود به برخي ديالوگهاي شخصيتهاي فيلم كه بيمنطق نيست اما بر منطق دقيق و بيچون و چرايي هم استوار نيست. مثلا وقتي شخصيتها به بهانههاي مختلف از گذشتهشان ميگويند تا ما را از اين گذشته آگاه كنند ممكن است با خود بگوييم اين بهانه براي بازگو كردن اين گذشته كافي نبود. آدمها در عالم واقع تودارتر از اين حرفها هستند. تماشاگر دوست دارد هر آنچه را ميبيند باور كند و بعضي از اين قبيل ضعفها مانع همراه شدن او با شخصيتها هستند. اگر قرار باشد يك نمونه اطلاع دهي خوب ديالوگ را مثال بزنيم و راه دوري هم نرويم ميتوانيم به فيلمنامه «صداها» از سعيد عقيقي اشاره كنيم؛ وقتي شخصيت دختر فيلم در قالب كنايهاي كه به مادرش ميزند به بهترين شكل ما را از گذشته خودش آگاه ميكند. اين مثال را آورديم در ادامه همان ادعاي نخست. چراكه فيلمي مثل «صداها» هم با همه اين بينقصيهاي آگاهانهاش در مجموع فيلم خوبي نيست، به همين دليل كه بيش از حد رياضيگونه و خشك است و از يكي از مهمترين وجوه آفرينش اثر هنري يعني دميدن روح در اثر بيبهره است. حال آنكه زادبوم اينگونه نيست. پيداست فيلمنامهاش با عشق به داستان و همراهي نويسنده با شخصيتها نگاشته شده و فيلمنامهنويس در حين نوشتن، همزمان هم نويسنده و هم منتقد نبوده است. حرفي كه ميزند از دل عواملش درآمده و لاجرم بر دل مينشيند. مهم نيست چه ضعفهاي ريز و درشتي دارد. مهم اين است كه جذاب، ديدني، شكيل، آبرومند و دلنشين است و مخاطبش را واميدارد حتي اگر با موضع سازنده مخالف است فيلم را تا آخر از موضع تماشاگر و نه منتقد ببيند و پس از لذت بردن از تماشاي فيلمي كه شايستگي نمايش داده شدن روي پرده سينما و نه فقط مانيتور و تلويزيون را دارد، آزادانه هرچه خواست در نكوهش فيلم و سازندگانش بگويد. در موفقيت «زادبوم» همين مهم بس.

