اتی
جام جم - قاب کوچک - شنبه 03 اسفند 1387
«اتی» در «بوتيك»

شخصيتهاي فيلمهاي خوب، همچون انسانهاي واقعي زندهاند و اگر در فيلمنامه به اقتضاي داستان، زندگيشان خاتمه يابد، در دنياي اذهان، ناميرا و ابدياند. نقشهاي ماندگاري كه به «تاريخ» ميپيوندند؛ تاريخ حيات بشر.
«اتي» عاشق پول و ثروت و پرايد! است. ميخواهد مثل بچه پولدارها سوار پرايد شود. عينك دودي بزند، نوار بگذارد و صداي نوار را تا ته زياد كند؛ چرا كه معتقد است هيچ چيز از آنها كم ندارد و تازه از همهشان هم خوشگلتر است. «اتي» اما به هيچ وجه چنان شيفته اينها نيست كه براي به دست آوردنشان حاضر به انجام هر كاري باشد.
گرچه ظواهر امر از وجود دختري فراري خبر ميدهد؛ اما اتي لااقل تا به حال از ورطه فساد محفوظ مانده است و قصد آلوده شدن به آن را هم ندارد. ميبينيم كه به پيشنهاد پسرها توجهي ندارد و حتي وقتي جهانگير با پرايد مشكي و عينك دودي به چشم، مقابلش بوق ميزند و او را دعوت به سوار شدن ميكند، همان اتي عاشق پرايد، تا وقتي كه جهانگير را به جا نميآورد حاضر به سوار شدن نميشود.
از سابقه تيره خود دل خوشي ندارد و با بلوفهاي خودساخته و بافتهاش سعي در ساختن هويتي كاذب براي خود دارد؛ اين كه دانشجوست، در ساختمانهاي باكلاس رفت و آمد داشته، با آدمهاي باكلاس گشته، پدرش او را لب دريا ميبرده و ميگفته بريم شنا، لب دريا زير چتر نوشيدني خنك مينوشيده، اسكي رفته و چون خيلي باكلاس است، چاي و بستني نميخورد و در عوض كافه گلاسه ميل دارد و هويج بستني.
اتي در عين معصوميت و مظلوميت ترحمبرانگيزش، پرشر و شور است و سرزنده و از خيلي جهات عين يويو ميماند. بازيهاي بچگانه ميكند.
از پله برقي برخلاف جهت حركتش بالا ميرود، عينك دودي به چشم ميزند، گل لاي موهايش ميگذارد و با جاسوئيچي عروسكي بازي ميكند و حتي از اين كه جهانگير، عروسك شاپوري را به او نداده گله ميكند.
در عين حال مناعت طبع و غرور زنانه دارد. نميخواهد زير دين كسي باشد و تاكيد ميكند كه قسط شلوار را به جهانگير خواهد داد و ضمنا به جهان هشدار ميدهد كه با هم هويجبستني خوردن، دليل نميشود كه جهان به همه كار او دخالت كند و بايد دنبال كار خودش برود و ضمنا روي عروسي كردن با اتي هم حساب نكند.
و بالاخره اتي دختري است بينهايت تشنه محبت؛ راستين يا دروغين فرق نميكند. براي همين محبت ظاهري شاپوري را به محبت واقعي جهانگير كه در ظاهر گاهي با خشونت همراه است، ترجيح ميدهد و سرانجام هم قرباني همين عطشي ميشود كه زندگي سراسر غم و رنجش بر او تحميل كرده است.


