هنر و تعهد
جام جم - قاب کوچک - شنبه 03 اسفند 1387

«شاعر ملامتي» كه زاده جامعهاي تجارت پيشه است... سرانجام از نظر انديشه كارش بدين تحجر ميرسد كه ميپندارد فقط در صورتي هنرمند، هنرمندي بزرگ است كه به مخالفت با جامعه خود، جامعه هرچه باشد، برخيزد. اين فكر در اساس خود درست است كه هنرمند واقعي نميتواند با جهاني كه خدايش پول است همگام شود، اما نتيجه اي كه از آن ميگيرند يعني اينكه هنرمند بايد مخالف هر چيزي به طور كلي باشد درست نيست. بدينگونه بسياري از هنرمندان ما آرزو دارند كه «ملامتي» شوند، اگر چنين نباشند وجدانشان ناراحت است و ميخواهند كه هم برايشان كف بزنند، هم سوت بكشند.»
از كامو نقل كرديم چون متاسفانه در جامعه هنري ما هم -كه ميبايست از اساس متفاوت با جوامع هنري ديگر دنيا باشد وقتي اسم هنر متعهد به ميان ميآيد فرياد اعتراض برميآيد كه «هنر اصالت دارد، قداست دارد، هدف است، وسيله نيست، هنر تنها به يك چيز تعهد دارد و آن هم آزادي است.» اما سؤال اين است: كدام آزادي؟ كامو به اين پرسش نيز پاسخ داده است:
«كلمههاي آزادي و برابري را هم بر سردر زندانها مينويسند و هم بر سر در معابد بازرگاني. با اين همه به فحشا كشيدن كلمهها با عواقب آن همراه است. آنچه امروز بيش از هر چيز مورد بهتان قرار گرفته ارزش آزادي است.»
و سپس با اشاره به برخي زمزمههاي مخالف، اضافه ميكند:
«اگر حماقتهايي تا اين حد رسمي ممكن است بر زبان بيايد از آن روست كه در مدت 100 سال، جامعه بازرگاني از آزادي، كاربردي انحصاري و يكجانبه داشته است. يعني آزادي را به منزله حق تلقي كرده، نه تكليف و از آن باك نداشته است كه تا حدي توانسته، آزادي اصولي را در خدمت بيداد عملي بگمارد.»1
آزادي حق هنرمند نيست. تكليف اوست. تفاوت در همين تلقي از آزادي است. آزادي زماني ميتواند به مثابه تكليف، مد نظر هنرمند قرار بگيرد كه در رهايي از تعلق معنا پيدا كند نه در رهايي از تعهد. هنر ناگزير از تعهد است. البته، هنر متعالي نه آن هنري كه در نظر كامو «مشق خطي بياهميت و وسيله ساده سرگرمي» است. دكتر علي شريعتي سخني در اين باره دارد كه ميتوان آن را در ادامه همين گفته كامو و در تشريح آن نقل كرد: «بزرگترين كشمكش ميان نويسندگان، بزرگترين تصادم ميان دو قطب فكري در جهان شرق يا غرب اصل اعتقاد به اصالت مسووليت است يا آزادي... آيا هنرمند كسي است كه ارزشهاي مجرد هنري خلق ميكند آنچنان كه خود انتخاب كرده است و بر اساس ملاكهايي كه خودش ميپسندد؟ يا هنرمند آفريننده يا خلاق اثر هنري است كه در نفس اين خلق و آفرينش هنرياش و بيش از آنكه براي اثر هنرياش اصالتي قائل باشد خود را مسوول انجام يك تعهد ميداند؟ ... اصل هنر براي هنر به عنوان يك مكتب در برابر هنر به خاطر انسان و براي ترقي و نجات و آزادي انسان و اجتماع در قطب مخالف. شعر، آيا عبارت است از يك اثري كه با ملاكهاي زيبايي بيان سنجيده ميشود و هر شاعري كه توانست اثري كه در احساس انگيزشي پديد بياورد و يك قطعه زيباي هنري با عناصر كلام بسازد شاعر است يا نه، شاعر كسي است كه همه اين قدرت بيان را كه در اختيار هنرمند شاعر است استخدام ميكند تا انسانها را در نيل به هدفهايشان و همچنين آگاهي نسبت به واقعيت زندگي شان و احساسشان نسبت به مسووليتهايشان و ناهنجاريهاي سرگذشت و سرنوشتشان ياري ميكند؟ كدام از اينها واقعيت است؟ از قول نيچه بگويم. در يك كلمه. اين تز هنر براي خود هنر، علم به خاطر نفس علم و شعر به خاطر خود شعر، فريبي است براي پوشاندن لش بودن هنرمند يا دانشمند و فرار آبرومندانهاش از تعهد مسووليتهاي اجتماعي كه ميخواهد از آن بگريزد.»
خيليها ولي از آن ور بام ميافتند. بيان بي مانند و روح افزاي هنري را در بيان خشك و بي روح و منجمد اندرز و شعار و پيام، تقليل ميدهند و گمان ميكنند به تكليف خود عمل نمودهاند. مشكل همين عدم شناخت مرز ميان بيمعنايي و معناگرايي صرف است. در مقوله فيلمسازي براي سينما و برنامه سازي براي تلويزيون، اين مساله بيش از ديگر هنرها جاي بحث دارد چراكه از يك طرف اين دو از مردميترين رسانههاي هنري موجود هستند و مخاطبشان غالبا با آنها به عنوان تفريح و سرگرمي و وسيلهاي براي پر كردن اوقات فراغت، برخورد ميكند نه به عنوان اثري هنري؛ و از طرف ديگر به دليل تاثيرگذاري گسترده و جايگاه بخصوصي كه در فرهنگسازي اجتماعي دارند، بيش از ديگر نمونهها مورد توجه انديشمندان و فعالان حوزه فرهنگ و انديشه قرار گرفتهاند. پسند عامه بر مفرح بودن محصولات سينما و تلويزيون و جنبه سرگرمي آنها توجه و تاكيد دارد و از سوي مقابل، آنچه مورد توجه تحليلگران حوزه فرهنگ و انديشه است پيام، محتوا و مضمون اين برنامههاست. روشن است كه نه ميتوان بيتوجه به مخاطب بود و نه بياعتنا به تكليف. اگر تجربههاي انتزاعي و فرماليستي صرف را هنر ندانيم، به طريق اولي تصاوير متحركي را هم كه قرار است مستقيما پيامها و مضامين ديكته شده و باسمهاي به خورد تماشاگر بدهند، هنر نخواهيم دانست. هنر نه آن فرار است و نه اين قرار. هنر زنده است و پويا و هماره بديع، شكوفا و شكوفنده. خلاقيت، همين قدرت امتزاج غير قابل تفكيك فرم و محتواست كه البته لازمهاش شناخت درست هم فرم و هم محتوا است. نه كسي كه شناخت درستي از فرم و قالب هنر ندارد ميتواند مبلغ خوبي براي دانستههاي حتي فراوان و عميق و درست فكري خود باشد، و نه كسي كه معرفت و درك اجتماعي و فكري درستي ندارد ميتواند با تكيه بر تجربههاي حتي بيمانند و قابل تحسين خود در فرم و قالب بياني هنري، تاثيرگذار باشد و خوش خيالانه خود را در جرگه اهل هنر به شمار آورد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست. هنرمند تنها زماني ميتواند حرفهاي شاعرانه، عارفانه، فلسفي و انديشمندانه بزند كه خودش شاعر، عارف، فيلسوف و انديشمند باشد. و البته شعر و عرفان و فلسفه و انديشه هم به معناي واقعي شان نه مثلا «عرفان لايت با طعم نعناع!»2
پانوشتها:
1 - تعهد كامو، مصطفي رحيمي (گزيده و ترجمه)، آگاه، تهران، 1362، ص 82 و 83 ، گزيدهها به انتخاب سيد مرتضي آويني در مقاله «ادبيات آزاد يا متعهد.»
2 - برگرفته از شعري از مرحوم حسين پناهي.


