X
تبلیغات
آزاد جعـــفری - خیام

خیام

جام جم - يكشنبه 27 ارديبهشت 1388

 

به مناسبت روز بزرگداشت شاعر حكيم
 
خيام، كدام است؟
 

براستی خیام کیست؟ آن شاعر دائم الخمر هدونیست و لذت پرستی که صادق هدایت معرفی می کند و گویا نظیرش را می توان در کتاب «حافظ به روایت شاملو» جست؟ یا حکیم الهی بزرگی که رباعیاتش چشمه های جوشان حکمت و معرفت والای اوست؟ درباره اش مدام این بیت را تکرار می کنند: «هر طایفه ای به من گمانی دارد/ من زان خودم، هر آنچه هستم هستم» اما آیا براستی کسی نمی داند او واقعاً کیست؟ آیا پندار دیگران همه گمان هایی باطل است؟ یا نه، خیام هم مثل حافظ و دیگر شعرای نامی ایران از برخی اتهامات ظاهربینانه مبراست و هرگز نمی توان قرائتی این چنین پست و نازل از او داشت؟ آیا اصلاً شناخت ریشه فکری خیام مهم است یا تنها باید به هنر او توجه کنیم؟ بهاء الدین خرمشاهی که به دلیل تحقیقات حافظ پژوهانه ارزنده اش و نیز مخالفت علنی اش با روایت شاملو از حافظ، چهره نام آشنایی در ادبیات معاصر ماست در دفاع از خیام نیز به طور غیرمستقیم پیکان انتقاد خود را متوجه همفکر پیشین شاملو، صادق هدایت می کند. این نوشتار نگاهی دارد به آن قرائت و این نقد.

   صادق هدایت در یادداشت «شرح حال حکیم عمر خیام» در کمال اختصار سعی بر رد گمانه های مختلف در مورد شخصیت خیام دارد تا در نهایت گمانه خود را بی هیچ شاید و گویا و اگر، با جزمیت تمام اعلام نماید. نخست درباره صوفی بودن خیام می نویسد: «هرچند خیام در رباعیات خود مضامین و الفاظ صوفی استعمال نموده اما زمینه خیالات و مستی که دائماً نصیحت می کند به هیچ وجه مشابهتی با عقاید این طایفه ندارد»[1] و درباره طبیعی بودن او اضافه می کند: «در بعضی از رباعیات خود اقرار می کند به محدود بودن علم و ناتوانی انسان در معرفت حقیقت اشیاء و اسراری که احاطه شده ایم. بالاخره منتهی می شود به اعتراف یک قوه مافوق الطبیعه که فکر انسان در شناسایی آن به جایی نمی رسد یا به عبارت دیگر به کنه واجب الوجود نمی توان پی برد، پس طبیعی نامیدن خیام نیز خطا خواهد بود» و بالاخره در رد زاهد بودن خیام چنین می نگارد: «خیام را زاهد هم نمی شود گفت بلکه فیلسوفی بوده که از اشیاء ظاهر و محسوس طلب آسایش و شادی می کرده است. چیزی که بیشتر ذهن خیام را به خود معطوف داشته عبارت از مسائل مهمه زندگی، مرگ، قضا، جبر و اختیار بوده. و هر قدر که علوم و فلسفه و مذهب را برای حل آن مسائل به کمک طلبیده هیچ کدام او را قانع نمی کنند. بنابراین یأس و ناامیدی تلخی بدو روی داده که منجر به شکاکی می شود... پس دارویی به از شراب نیافته و مانند «بودلر» Baudelaire تشکیل بهشت مصنوعی Paradis Artificels   می دهد، یعنی ترجیح خواب و مستی را بر شادی های پستی که یقیناً انتظار فراموشی آن را می داشت!»

   در کتاب «ترانه های خیام» هدایت دیگر از این نیز فراتر می رود و صراحتاً همه رباعیات خیام را که موضوعشان مذهب و تصوف است جعلی می شمارد و تنها 14 رباعی بخصوص را سروده قطعی خود خیام عنوان می کند: «خیام نه تنها صوفی و مذهبی نبوده، بلکه برعکس یکی از دشمنان ترس ناک این فرقه بشمار می آمده... از این قرار چهارده رباعی مذکور سند اساسی این کتاب خواهد بود، و در این صورت هر رباعی که یک کلمه و یا کنایه مشکوک و صوفی مشرب داشت نسبت آن به خیام جایز نیست.» [2]

   درست است که رباعیات جعلی منسوب به خیام بسیار است و اشعار واقعی او نیازمند شناسایی کارشناسانه است اما آیا محدود نمودن تفکر یک شاعر به تنها یک مضمون واحد بیشترعملی انحصارگرایانه و خودخواهانه نیست تا شناخت صادقانه تفکر او؟ به نظر می رسد آن چه صادق هدایت را به چنین قضاوت مطلقی واداشته همان سؤالی است که وی خود در ابتدای کتاب مطرح نموده و پاسخ آن را از پیش منفی فرض نموده است. اینکه «مضمون این رباعیات (رباعیات فراوان منسوب به خیام) روی فلسفه و عقاید مختلف است از قبیل: الهی، طبیعی، دهری، صوفی، خوشبینی، بدبینی، تناسخی، افیونی، بنگی، شهوت پرستی، مادی، مرتاضی، لامذهبی، رندی و قلاشی، خدایی، وافوری... آیا ممکن است یک نفر این همه مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و بالاخره فیلسوف و ریاضی دان و منجم هم باشد؟» حال آیا پاسخ این سؤال نمی تواند مثبت باشد؟ مگر نه اینکه عالم شعر عالم نماد و استعاره و تمثیل و ایهام است و زبانش زبان علم نیست؟ مگر می توان با شعر معامله متن فلسفی نمود و از واژگان آن انتظار مدلول واحد و مشخص وضعی و قراردادی داشت. چنین متنی که دیگر شعر نیست. انتقاد ما به هدایت نیز بیشتر از همین روست نه چون خیام را لامذهب دانسته و بی دین شمرده است. ما چه می دانیم. شاید چنین نیز باشد. قضاوت درباره ایمان و الحاد شاعر امری است جداگانه که فرع بر زبان هنری شاعر است. مخالفت ما با تقلیل مقام هنرمند به فیلسوف و نظریه پرداز و واعظ (دینی یا غیردینی) است که به موجب آن نتوان گستردگی مضامینی را که در نگاه علمی و یکسویه گاه حتی متضاد به نظر می رسند برتافت. و الا هدایت در روایت خود از خیام آنقدر صداقت داشته که در مقابل رد رباعیات مذهبی، برخی از رباعیاتی را هم که در وصف هرزگی وارد شده مردود بشمارد: «رباعیاتی که اغلب دم از شراب خواری و معشوقه بازی می زند بدون یک جنبه فلسفی و یا نکته زننده و یا ناشی از افکار نپخته و افیونی است و سخنانی که دارای معانی و مجازی سست و درشت است می شود با کمال اطمینان دور بریزیم.»

    لازم به ذکر است که مراد ما از این سخن تأیید نظریه فرمالیست ها نیست که تنها قالب هنری را معیار قرار می دهند و به عوالم فکری و اعتقادی هنرمند وقعی نمی گذارند. غرض، مسیر درست شناخت است. می خواهیم بگوییم راه شناخت ایمان یا الحاد خیام برخورد علمی و فلسفی با زبان شعری و هنری او و از واژه انتظار مدلول واحد داشتن نیست.

   اما بهاء الدین خرمشاهی چه می گوید. در پیشگفتار خرمشاهی بر ویرایش جدید او از کتاب « محمدعلی فروغی و قاسم غنی نواسم غنی نوشته، ا قالب هنری را معیار قرار می دهند و به عوالم فکری و اعتقادی هنرمند وقعی نمی گذاردرباعیات خیام با تصحیح، مقدمه و حواشی محمدعلی فروغی و قاسم غنی» در بخشی با عنوان «باده خیام» می خوانیم: «اگر اشاره ها و مضمون سازی های خیام در پیرامون باده، و ستایش مستی و بیخبری در رباعیات او، به معنی حقیقی گرفته شود، از خیام ژرف اندیش که حکیم و ریاضیدانی والامقام و به احتمال بسیار شاگرد [و در غیر این صورت پیرو فلسفه] ابن سینا بوده است، چهره فردی بی مسئولیت و لاابالی و دائم الخمر و لذت باره و می پرست و تلف کننده وقت و عمر و کار و کارنامه ارائه می دهد. در شعر حافظ هم اشاره به می و مطرب و تصویر و توصیف میخانه و خرابات بسیار است. ولی... از تعمق در شعرشان برمی آید که باده ای که می ستایند و بر محور آن چه بسیار مضامین و معانی ژرف پدید می آورند، غالباً بالصراحه باده انگوری نیست، بلکه به تعبیر راقم این سطور (در آثار حافظ پژوهی اش) باده ادبی است. یعنی باده مجرد و انتزاعی و زیبایی شناختی و هنری و هنرآفرین.»[3] سپس ویراستار محترم در تأیید این مدعا اضافه می کند: «پژوهندگان پیشین هم به این حقیقت توجه داشته اند. شادروان فروغی در جایی از اوایل مقدمه اش در همین مجموعه حاضر می گوید کسانی که از رباعیات خیام استنباط می کنند که او شرابخواره و فاسق بوده است اشتباه و سطحی نگری می کنند و غافلند از اینکه «در شعر غالباً می و معشوق به نحو مجاز و استعاره گفته می شود... وقتی خیام می گوید دم را غنیمت بدان و شراب بخور که به عمر اعتباری نیست، مقصود این است که قدر وقت را بشناس و عمر را بیهوده تلف مکن و خود را گرفتار آلودگیهای کثیف دنیا مساز» و سپس می افزاید که بزرگانی از معاصران خیام به او کمال احترام  و حرمت را می نهاده اند و او را «امام» و «حجة الحق» می خوانده اند و هیچیک میخوارگی و فسق و فجور یا فساد عقیده یا بی مبالاتی به او نسبت نداده اند.»

    خرمشاهی در ادامه اشاره بجایی دارد به اینکه حال چه لزومی داشته و چرا امثال خیام و حافظ و دیگران از می و معشوق دم زده اند: «پاسخش این است که این اندیشه وران هنرمند یا هنرمندان اندیشه ور اگر اهل فسق نبوده اند، اهل زهد و زهدفروشی هم نبوده اند و نمی خواسته اند هم که مانند ناصرخسرو یا ابن یمین از پند و پارسایی سخن بگویند. این هنرمندان به ارزش زیبایی آفرینی می و معشوق و مطرب توجه داشته اند. و طرفدار نظریه هنر برای هنر بوده اند و قدر شعر را بالاتر از آن می دانسته اند که وسیله و در خدمت مقاصد غیرهنری –ولو اخلاقی- باشد.» اشاره هوشمندانه و بجایی است اما پاسخ خرمشاهی بی نقص به نظر نمی رسد. درست است که می توان انگیزه روی آوردن حافظ به می و معشوق و مطب و باده را دوری گزینی از زهدفروشی و ریا دانست اما نخست اینکه این مخالفت تنها با «زهدفروشی» است و نه «زهد و زهدفروشی» چنانچه از مضمون این بیت حافظ: «مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی/ چرا ملامت رند شرابخواره کنم» به روشنی می توان آرزومندی پرهیز و خویشتن داری و ارزش زهد و تقوا را دریافت و ثانیاً ادعای طرفداری این بزرگان از تئوری «هنر برای هنر» ادعای پخته و سنجیده ای نیست و شاید تنها با مسامحه در معنای این نظریه قابل پذیرش باشد. تئوری «هنر برای هنر» ماحصل یک چرخش مبنایی تاریخی از آزادی هنرمند از «تعلق» به آزادی او از «تعهد» است؛ چنانچه بر همین ریشه و اساس است که هنر مدرن و به طور خاص «آبستره» پا به عرصه وجود می گذارد و هنرمند تا حد امکان به تجرد و انتزاع فارغ از محتوا و درونمایه مشخص روی می آورد. خیام را نمی دانیم اما ساحت حضرت حافظ بی تردید از این اتهام مبراست و هنر او بسیار فراتر از تئوری ها و نظریه های اومانیستی مدرن و پسامدرن و امثال این هاست.  حافظ پیش از آنکه شاعر بزرگی باشد حکیم الهی –و نه فیلسوف- بزرگی است که نام «لسان الغیب» به حق شایسته اوست. حافظ فراتر از این اعصار و قرون بشری و نظریه های ابطال پذیرش است.  

   بازگردیم به سؤال نخست. براستی خیام کیست؟ آیا می توان پاسخی درخور به این پرسش داد؟ شاید. ولی نه از هر طریقی و با هر شیوه ممکن. خیام، دانشمند، حکیم، فیلسوف، منجم و یا هرچه باشد پل ارتباطی ما با او شعر اوست. رباعیاتی که پیش از آنکه حرف و پیام و نظریه داشته باشند شعرند و برای دریافت معنای آن ها می بایست از دریچه هنر وارد شد. می بایست آرایه ادبی بشناسیمای هنر برای هنر قابل پذیرش باشد. اری این بزرگان از تئوری «هنر برای هنر» ادعای پخته و سنجیده ای نیست و شاید چنانچه پژوهندگان دینی نیز «مطول» می خوانند و برای فهم قرآن خود را بی نیاز از شناخت آیین بلاغت نمی دانند. و صد البته این کجا و آن کجا.



[1] - خیام صادق: مجموعه آثار صادق هدایت درباره خیام، جهانگیر هدایت، تهران، نشر چشمه، 1381

[2] - همان

[3] - رباعیات خیام، محمدعلی فروغی و قاسم غنی، ویرایش جدید: بهاء الدین خرمشاهی، نشر ناهید، 1373

                                     وب روزنامه          pdf صفحه روزنامه
!! | | •