<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آزاد جعـــفری</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت های مطبوعاتی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 05 Jan 2010 09:23:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انسجام علمی و هنری</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - قاب كوچك - شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کارگاه مستند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;وحدت و انسجام علمی و هنری مستند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/10/12/100863717106.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جاهایی هست که باید فیلم مستند را از زیرمجموعه هنر خارج و به زیرمجموعه علوم وارد کرد. گاهی هست که مستند کتاب علمی مصور است و باید با آن همان برخوردی بشود که با کتاب می شود. باید برایش اعتبار علمی قائل باشند و در نوشته ها به آن ارجاع بدهند و در لیست منابع پژوهش های علمی از آن نام ببرند. اگر هم اکنون چنین نیست این نمی تواند دلیلی برای رد اعتبار علمی فیلم مستند باشد. همیشه چیزی که وجود دارد و هست، بهترین گزینه نیست. گاهی لازم است به باید ها فکر کرد نه هست ها. فیلم مستند وقتی جنبه های پژوهشی اش قوی تر باشد به مقوله علم نزدیک است و وقتی ابداع های زیبایی شناسانه قوی تری داشته باشد به مقوله هنر. این دوگانگی البته نقص است و حالت آرمانی، موازنه میان این دو عنصر مهم در فیلم مستند و برقراری تعادل میان آن هاست چنانچه پیشتر هم درباره لزوم تنیدگی محتوا و فرم در فیلم مستند نکاتی ذکر شد. اما باید توجه داشته باشیم که رسیدن به این حالت آرمانی کار ساده ای نیست. معمولاً وقتی جنبه زیبایی شناسی فیلم مستند قوی می شود محتوایش افت می کند و وقتی محتوا قوی می شود زیبایی شناسی لطمه می خورد ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 09:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسين</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - قاب كوچك - شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;«حسین» در «زیر درختان زیتون»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG class=textImage src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/10/12/100863717014.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; حسین عاشق است و خودش هم به عشق خودش و قدرت آن ایمان کامل دارد. اصلاً معتقد است زلزله ای که آمده نتیجه آه دل او بوده و به این خاطر که خانه دارها حاضر نشده اند به او که شغلش بنایی بوده و برای خانه دارها خانه می ساخته اما خودش خانه نداشته، دختر بدهند. حالا هم که همه بی خانه شده اند بازهم به او جواب رد می دهند و می گویند برو مثل بقیه اسکلت بالا ببر و خانه بساز. همین کافی است برای اینکه حسین قسم بخورد که دیگر دست به کار بنایی نبرد و برای مردم خانه نسازد. حسین ناامید نیست ولی دل شکسته است. او با یک نظر عاشق طاهره شده و با اینکه دلش را شکسته اند اما امیدش را نتوانسته اند از او بگیرند. او عاشق چشم و ابروی طاهره نشده که وقتی بهترش پیدا شد بتواند قید او را بزند. آن یک نظر او بیشتر به کتاب و دفتر طاهره بوده نه چهره اش. به آگاهی و سواد طاهره بوده نه ظاهرش. این را وقتی می فهمیم که کارگردان، ازدواج با دختر زیباروی کولی را به او پیشنهاد می دهد و او می گوید: «اونا به درد من نمی خورن» و در جواب کارگردان که می پرسد: «چرا؟ دختر قشنگی بود» می گوید: «قشنگی ش که خب... بی سواده. سواد نداره... ازدواج کنیم فردا با هم بچه دار بشیم خودم سواد ندارم اونم بی سواد فردا به درس و مشق بچه ها باید کی برسه؟» و بعد در کمال سادگی و به دور از هرگونه تصنع و تکلف اینطور فلسفه اش را برای ازدواج و تشکیل خانواده شرح می دهد که ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 09:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام سجاد (ع)</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - روزانه ها - سه شنبه ۸ دی ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;عرفان عاشورايی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/75356467657342127218.jpg&quot; width=392 height=221&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام زين العابدين (ع) روي ديگر شخصيت پدر بزرگوارش امام حسين (ع) است. روي ديگري كه به دليل اقتضاي زمانه در شخصيت پدر آنچنان كه بايد ظهور و بروز نيافت. روي انديشه اي و كلامي در مقابل جنبه رفتاري و عملي. حضرت سيدالشهدا را ما بيشتر به عمل مي شناسيم تا نظر. ترديدي نيست كه تنها عملي بزرگ است كه از انديشه بزرگ نشأت گرفته باشد حتي اگر اين انديشه بزرگ ديده نشود و هر انديشه بزرگي نيز هميشه مجال ظهور در قالب عمل بزرگ را ندارد اگرچه صاحب آن انديشه، بالقوه مستعد براي تبديل آن انديشه به عمل باشد؛ اما افسوس كه گاه اين مهم به فراموشي سپرده مي شود و چشم ظاهربين نمي گذارد حقيقت امور بر ما آشكار شود. عمل و نظر دو روي يك سكه اند و اين خرد ناقص و دوگانه انگار ماست كه آنها را جدا از هم مي بيند. بر مبناي همين نقص ادراكي است كه عملگرايان شيفته قيام حسين، با متصف كردن علي بن حسين به نام «امام زين العابدين بيمار» توجه خود را از مضامين والاي گفتار اين امام بزرگوار منصرف مي كنند و در مقابل نيز نظرگرايان شيفته كلام و انديشه علي بن حسين، عمل ظلم ستيزانه حسين را از ياد برده و يا به خوش آمد نگاه ظاهربينانه خود، كمرنگ جلوه مي دهند ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 12:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشورا</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم -  اندیشه - پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;عاشورا، رمز جاودانگی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/10/02/100926021707.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;«شهادت هنر مردان خداست» و حماسه عاشورا بزرگترین صحنه تجلی این جلوه گری هنرمندانه. هنرمند کسی است که فارغ از ارزشگذاری های زمانه می آفریند و غالباً هم تنها در گذر زمان است که ارزش اثر او شناخته و عظمت تأثیر آفریده او فهمیده می شود. حال وقتی خیال هنری نه در بند احساسات و عواطف انسانی که رها و رسته از همه تعلقات بشری باشد و پیوسته به منشأ جمال و زیبایی و مبدأ و آفریننده لایزال هستی آن گاه هنرمند غزلی بی بدیل از خود به جای می گذارد که ردیف آن از جنس خون است و قافیه اش هم آوا با جاودانگی. آری «شهادت هنر مردان خداست» و چه کامل و زیباست این جمله به یادماندنی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره). قیام عاشورا قیام حق در برابر باطل است، و جلوه ایستادگی عدل در برابر ظلم، و تجسم عینی پیروزی خون بر شمشیر. هنرمند می آفریند تا نگاهی، حسی یا اندیشه ای را از فنا برهاند و باقی اش کند و هنر بزرگمردان کربلا و عاشقان سبکبال عاشورا نیز سبز نگه داشتن شجره طیبه اسلام ناب محمدی (ص) و تا ابد زنده و باقی نگاه داشتن آن و رهانیدنش از آفت و زردی و زوال است. چه، سیدالشهداء (ع) خود فرمود: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی: اگر دین محمد جز با کشته شدن من پایدار نمی ماند پس ای شمشیرها مرا در بر بگیرید.» پس: &lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«سلام بر حسین بن علی که با یاران معدود خویش برای برچیدن بساط ظلم غاصبان خلافت بپاخاست و از ناچیز بودن عدّه و عُدّه به خود خیال سازش با ستمگر را راه نداد و کربلا را قتلگاه خود و فرزندان و اصحاب معدودش قرار داد و فریاد «هیهات مناالذله» اش را به گوش حق طلبان رساند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                                                       امام خمینی (ره)    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این نوشتار برآنیم تا اجمالی از علل، اهداف و نتایج قیام عاشورای امام حسین (ع) را در کلام امام راحل (ره) مورد بررسی قرار دهیم. متن گفتارها برگرفته از کتاب «قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی (س)» از مجموعه آثار موضوعی سخنان امام با عنوان «تبیان» است که توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) به چاپ رسیده است ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 12:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کیفیت</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;كيفيت، گمشده جامعه تك‌ساحتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/10/01/100925932933.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نگرش كيفي يا به عبارتي مقابله با انديشه كميت گرا در دوران سيطره كميت بر زندگي فردي و اجتماعي بشر، مسئله اي است كه يا به فراموشي سپرده شده و يا دم زدن از آن در حد حرف و شعار و ادعا تنزل يافته است. كتاب «انسان تك ساحتي»&lt;A name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; هربرت ماركوزه از مشهورترين و خواندني ترين كتاب هايي است كه در اين باره نگاشته شده و صراحتاً همين انديشه كميت گرايي بشر امروز را مورد انتقاد قرار داده و حتي به اين هم بسنده نكرده و در راستاي چاره انديشي و ارائه راه حل براي آن نيز گام برداشته است. مهم نيست ماركوزه را با چه مكتب و «ايسم» فكري و سياسي مي شناسند، مهم اين است كه آنچه او مي گويد فراتر از يك نظريه سياسي صرف است و نظرگاه او بيش از هر چيز، فلسفي است و از جنس انديشه و تفكر. اين نوشتار، جستاري است بر انديشه هاي اين متفكر انتقادي مغرب زمين در خصوص مسئله «كيفيت» و جايگاه آن در جامعه صنعتي امروز.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نزد ماركوزه مقوله «كيفيت» ارتباط مستقيمي با مسئله «آزادي» دارد. ماركوزه كميت گرايي جامعه صنعتي جديد را باعث و باني سلب آزادي انسان و اسارت ناشي از اين خودباختگي را موجب استغراق بيشتر بشر در كميت گرايي مي داند. به عقيده او سرمايه، ماشين و مهارت، ارزش هاي تازه اي در جامعه انساني امروز پديد آورده اند كه به موجب آن، مناسبات كالاهاي تجملي و سركوبندگي ابزار و وسايل ماشيني و ذوق كاذب زيباشناسي در خريد و فروش غيرلازم اينگونه كالاها، نه تنها به لحاظ مادي شيوه زندگي امروز را نادرست جلوه مي دهد بلكه به خاطر نبودن آزادي و در مقابل آن، فراواني فشار و بازدارندگي موجود در جامعه كه به شيفتگي افراد انسان نسبت به خريد كالا منجر شده، زندگي امروز صحت و اصالت خود را از دست داده است چراكه به تصريح ماركوزه: «بي شك، بهترين و گرامي ترين نيازمندي هاي بشر، آزادي است كه دسترسي بدان والاترين خشنودي هاست.» ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 12:44:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حوزه و دانشگاه</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - اندیشه - یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;حوزه، دانشگاه، آزادی و وحدت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/07/14/100919286062.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;حوزه و دانشگاه دو ارگان اصلی تولید علم و اندیشه در کشور ما هستند که هیچکدام را نمی توان به نفع دیگری تضعیف نمود بلکه بالعکس هر دو می بایست به سود هم تقویت شوند و مورد توجه و حمایت یکسان قرار گیرند. متأسفانه در کشور ما وقتی سخن از وحدت حوزه و دانشگاه به میان می آید غالباً یا فکر می کنند برای تحقق این مهم می بایست دانشگاه را به حوزه نزدیک کنند و یا از آن بدتر حوزه را شبیه دانشگاه کنند غافل از آنکه هر دوی این ها به جای اینکه برای حوزه و دانشگاه سودی در پی داشته باشند مضرند و زیانشان هم گاه بسیار مخرب تر و جبران ناپذیرتر از آن است که تصور می شود. اگر وحدت حوزه و دانشگاه به معنای فدا شدن یکی برای دیگری نیست پس به چه معناست. اصلاً چگونه می توان این دو را با هم جمع کرد و باصطلاح میان آن ها وحدت برقرار نمود؟&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   برای پاسخ به این سؤال می بایست کمی عقب تر برویم و خاستگاه های حوزه و دانشگاه را مورد بررسی قرار بدهیم. خاستگاه حوزه، سنت است و خاستگاه دانشگاه، مدرنیته. بسیارند کسانی که جمع میان سنت و مدرنیته را امر محالی می پندارند که به هیچ عنوان قابلیت تحقق ندارند حال آنکه ما در حافظه تاریخی تحولات کشور خود تجربه ای داریم با نام «جمهوری اسلامی» که به معنای واقعی کلمه مصداق پیوند مبارک میان سنت و مدرنیته است. آن ها که می خواهند دانشگاه را حوزوی کنند منطقاً می بایست به دنبال حذف واژه «جمهوری» از نام کشور نیز باشند و آن ها هم که سودای دانشگاهی کردن حوزه را در سر می پرورند طبیعی است که آرمانشان حذف واژه «اسلامی» از نام کشور باشد ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 09:17:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مخاطب مستند</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - قاب کوچک - شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کارگاه مستند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مخاطب مستند: عوام یا خواص؟&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8804/Picasso-27-04-88-at.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از نقایصی که برای فیلم مستند در مقایسه با فیلم داستانی ذکر می کنند نخبه گرایانه بودن و عدم ارتباط برقرار کردن با تماشاگر عام است. می گویند فیلم مستند مخاطب خاص دارد و معمولاً کسانی حوصله تماشای آثار مستند را دارند که بر فرض مثال اهل کتاب خواندن هم هستند و به افزودن بر آگاهی و اطلاعات خود علاقه بخصوص دارند. در اینجا دو مسئله را می بایست بررسی کنیم. یکی اینکه آیا واقعاً چنین است؟ یعنی اینکه آیا مستند ماهیتاً قرار است مخاطب خود را گزینش کند و اختصاص به خواص داشته باشد یا نه اگر این ویژگی را دارد مشکل از ساختار نمونه های مصداقی آن است چنانچه در سینمای داستانی هم آثار بی اعتنا به مخاطب عام زیاد داریم طوری که برای خود یک گونه فیلمسازی شده و نام «فیلم هنری» را هم به غلط از آن خود کرده است. عنوان «فیلم شبه روشنفکرانه» عنوان مناسب تری برای برخی از این باصطلاح فیلم هنری هاست. البته تنها برخی از آن ها نه همه شان؛ چراکه گاهی اتفاق می افتد که فیلمی واقعاً هنری باشد ولی به دلایل موجه نتواند مورد پسند مخاطب عام قرار بگیرد. منتها فقط گاهی! اما مسئله دیگر مورد بحث ما این است که اصلاً این عدم ارتباط با مخاطب عام، نقص است یا مزیت؟ به عبارت دیگر چه نسبتی میان فیلم خوب با عامه پسند بودن یا عدم ارتباط با مخاطب عام وجود دارد؟ ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 09:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ریچارد</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-245.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - قاب کوچک - شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;نقش‌های ‌ماندگار&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;«ريچارد» در «ديوانه وار»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;IMG src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/41tqw7cvd8vb5txm29yj.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«دکتر ریچارد واکر» یک پزشک خانواده دوست و در نتیجه جامعه دوست است. مهمترین ویژگی شخصیتی او همین علاقه وافرش به همسر و فرزندانش است. این را از همان نمای ابتدایی فیلم که ریچارد در تاکسی نشسته و شانه مهربانش را میزبان سر همسرش قرار داده می شود فهمید. او حاضر است قرار کاری اش را کنسل کند تا 24 ساعت بعد از سفر را فقط نزد همسرش باشد. در این شهر غریبه هیچ چیز به اندازه همسرش «ساندرا» برای او اهمیت ندارد و از قضا در همان ابتدای ورود به پاریس همسرش را از او می ربایند. این پاریس دیگر آن پاریسی نیست که او قبلاً می شناخته. خودش می گوید اینجا همه چیز عوض شده است. هیچ کس حرف او را نمی فهمد. نه فقط چون غالب فرانسوی ها زبان امریکایی نمی دانند بلکه چون به کل جور دیگری فکر و زندگی می کنند. از مدیر امنیتی هتل گرفته تا گل فروش و پلیس و آدم های خوشگذران کلوپ طوطی آبی. ریچارد به همسرش اعتماد کامل دارد اما گویا در این شهر بنای همه بر بی اعتمادی است و اولین گزینه ای که به ذهنشان می رسد خیانت است. ریچارد اما حتی وقتی که همه شواهد در ظاهر حکم به خیانت همسرش می دهند جور دیگری به مسأله نگاه می کند و مصرانه بر این عقیده است که همسرش را به زور تهدید اسلحه ربوده اند. او به این شهر و آدم هایش تعلق ندارد و از میان این همه فقط یک نفر است که محبت او را به خود جلب می کند و آن یک نفر کسی نیست جز «میشل»؛ دختر تنهایی که اگرچه ظاهر موجهی ندارد اما در باطن زن معصوم و بی گناهی است ...&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 08:59:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=245</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-245.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محرم</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-244.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - روزانه ها - پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;ماه اشک&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt; &lt;IMG src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8610/Images/jpg/A0370/A0370468.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محرم ماه عزا و ماتم و اشک و گریه است؛ ولی نه فقط گریه بر مظلومیت خاندان پیامبر (ص) ومصائبی که بر ایشان رفته، که گریه بر مظلومیت حقیقت و گریه بر ستمی که انسان ها در همه زمان ها و مکان ها بر جسم و جان خود روا می دارند چه از بیرون و چه از درون؛ چراکه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. استاد مطهری و دكتر علی شریعتی هر دو در این ویژگی با هم همداستانند که گریۀ محرم نمی بایست گریه تأسف گونه و تخدیری و انفعالی باشد. و چگونه می تواند چنین باشد وقتی شهادت برای این بزرگواران از عسل شیرین تر بوده و ایستادگی در برابر ظلم با همه رنج ها و مصائبش تکلیفی الهی و مسئولیتی لازم الاجرا. و مگر نه اینکه خواست محبوب خواست محب است و در نتیجه، اجرای خواست محبوب نه از سر اکراه و اجبار که از سر عشق و قبول کامل است که صورت می پذیرد؟ شهید مطهری با بیانی فریادگونه بر آن هایی که با گریه تأسف گونه بر سیدالشهدا (ع) و خاندانش به خیال خود می خواهند به حضرت زهرا (س) باصطلاح تسلی بدهند می تازد و این را از جمله تحریفات عاشورا برمی شمرد. تحریفاتی که به گفته او ستمی بیش از ستم بنی امیه بر قیام سیدالشهداء (ع) است ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 08:50:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=244</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-244.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جذابیت</title>
<link>http://azadj.blogfa.com/post-243.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جام جم - قاب کوچک - شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کارگاه مستند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;جذابیت در فیلم مستند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/09/21/100925058648.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مستند نیز مثل همه دیگر گونه های فیلم سازی برای موفق بودن نیازمند جذابیت است. یک مستند خوب اگر بخواهد چیزی بیشتر از یک سری اطلاعات مصور خشک و بی روح باشد و اگر بخواهد واقعاً هنر به حساب بیاید می بایست جذاب باشد و به دنبال این جذابیت، تأثیرگذار. زیبایی، عنصر جداناشدنی هنر است و جذابیت و زیبایی نیز با هم ارتباطی تنگاتنگ دارند. اما عوامل جذابیت در مستند چه چیزهایی هستند؟ ما که در مستند عشق دختر و پسری نداریم! ژانر جاسوسی و اکشن و نوآر هم همینطور. اصلاً ما در مستند هیچکدام از مواردی را که معمولاً به عنوان جذابیت می شناسند در اختیار نداریم مگر در موارد خاص یعنی در مواردی که موضوع مستند مستقیماً مسائل عشقی یا جنایی و حادثه ای باشد. در آن موارد هم دست مستندساز برای جذب مخاطب به اندازه کارگردان فیلم داستانی و نمایشی باز نیست و نمی تواند هر چه را که تصور می کند و به خیالش می آید به تصویر بکشد. مستندساز در بند واقعیت است و نمی تواند افسار خیال خود را بی هیچ قید و بندی رها کند. البته این محدودیت خیلی وقت ها بیشتر از آنکه به ضرر مستندساز باشد به سود اوست. راست گفته اند که محدودیت خلاقیت می آورد. تا نقص و محدودیتی نباشد احساس نیازی نیز برای خلق وجود نخواهد داشت و در نتیجه خلاقیت نیز مجالی برای ظهور و بروز ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   از نمونه های این خلاقیت، معادل سازی برای عوامل جذابیت فیلم داستانی/ نمایشی (نظیر عشق و ترس و خنده) در فیلم مستند است یعنی اینکه به جای «آفریدن» موقعیت عاشقانه و ترسناک و طنزآمیز (که در فیلم مستند به دلیل عدم تسلط بر وقایع قادر به آن نیستیم) سعی کنیم لحظات عاشقانه و ترسناک و طنزآمیز واقعیت را از دل آن بیرون بکشیم و به عبارتی این لحظات را «کشف» و برای خودمان شکار کنیم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 05:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azadj&amp;postid=243</comments>
<dc:creator>azadj</dc:creator>
<guid>http://azadj.blogfa.com/post-243.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
